جستجو
Filters
Close

من مسئولیت پذیرم اما موفق نشدم!

ما در دورانی زندگی میکنیم که تقریبا 99 درصد والدین آرزوی موفقیت و دانشمند شدن فرزندان خود را دارند و بیشتر ما در تمام دوران کودکی و توجوانی بطور مستمر مورد نصحیت بزرگترهای خانواده و نزدیکان قرارمیگرفتیم مبنی بر اینکه " درس بخوانید تا به موفقیت برسید " و یا اینکه "باید تلاش کنید و زحمت بکشید تا به جایگاهی برسید " و اگر والدین مان اهل کتاب و کتابخوانی بودند  میگفتند " علم زینت انسان و تضمین کننده موفقیت شما ست " .

در چنین روزگاری نسل ما دهه های 50 ، 60 و 70 شمسی به 2 دسته اصلی تقسیم شدند (البته این دسته بندی ذهن و تجربه من  است )

  1.        افرادی که اصلا به این موضوع توجه نکردند و فقط به دنبال علایق خود در کسب مهارت رفتند (و البته مخصوصا در بین دهه های 50 و 60 به دلایل فرهنگی حاکم بر خانواده و دیدگاه های رایج احترام به بزرگتر و.. بسیار کم بودند ) .

برخی از این افراد با ورود به تجارت های کاذب که محصول سال ها تفکر اشتباه در کسب درآمد در کشور ما بود ، به ثروت های زیادی در مدت زمان کم رسیدند مانند دست به دست کردن کالا ها (البته منظور ما نفی مسئله فروش و بازاریابی نیست و بلکه نحوه قیمت گذاری و دست به دست شدن بیش از حد کالا ها ست که گاها باعث شده یک کالا تا 200 برابر قیمت واقعی به فروش برسد و این یعنی فلج شدن اقتصاد یک جامعه ).

 و بیشتر آنها نیز در یک حرفه مانند تراشکاری ، مکانیکی ، تعمیرات ، خیاطی  ،.... و یا حتی تحصیل در یک رشته دانشگاهی مورد علاقه خود ، مهارت های زیادی کسب کردند که از بین ایشان تعداد بسیار محدودی به موفقیت دلخواه خود رسیدند!

  1.        دسته دوم افرادی که به این نصیحت ها گوش کردند و به قول معروف بچه مثبت ...درس خوان شدند . برخی از این افراد برای رسیدن به موقعیت رویایی که در ذهن والدین و به تبع آن در باورهای خودشان بود سالهای زیادی زندگی نکردند و موقعیت های زندگی (مانند همسر مناسب ) وشغلی را از دست دادند و متاسفانه بیشتر آنها فقط هزینه پرداخت کردند و در نهایت فقط به یک اسم به اصطلاح دهان پر کن مانند آقای دکتر ، کارشناس ارشد و... رسیدند نه بیشتر !

 

مشکل کجاست ؟ آیا شما هم جزء افرادی هستید که به نقطه دلخواه و موفقیت مورد نظرتان رسیده اید ؟ و یا اینکه حتی  10 درصد آن را هم کسب نکرده اید ؟

باور و کسب ثروت

   اگر شما هم جزء افرادی هستید که در بالا ذکرشده و سعی نمودید از راه درست به موفقیت برسید پس شما مسئولیت پذیرید و سعی کردید که خودتان بر روی زندگی تان بیشترین تاثیر گذاری را داشته باشید .

ولی اگر به موفقیت دست نیافته اید باید به رفتارها و کارهایی که انجام داده اید  رجوع کنید و آنها را بررسی نمایید. اجازه دهید عملکردها را  دقیق تر تحلیل کنیم .فرض کنید شما به توصیه بزرگترها به سختی درس خواندید و وارد دانشگاه شدید و تا مقطع دکترا در یک رشته خاص پیشرفت کردید . پس تلاش ومسئولیت پذیر بودید اما در قبل از  ورود به رشته تحصیلی مورد نظر ،آیا کسی از شما خواست که جایگاه شغل آینده آن را نیز بررسی کنید ؟

خوب برای افراد دهه 50 و 60 بزرگترین هدف به دانشگاه رفتن بود و با تلاش به آن رسیدند . پس نقطه مطلوبی که به آن میاندیشید و برایش تلاش کردید فقط ورود به دانشگاه و گرفتن بالاترین مدرک تحصیلی بود نه چیز دیگری!

شاید بگویید نه . ما میخواستیم به مدارج بالاتری کرسی استادی و ایده پردازی برسیم ! خوب آیا تا به حال این کرسی استادی را تعریف نمودید ؟ و اینکه این کرسی استادی چه ارزش افزوده ای برای جامعه هدف دارد ؟ و یا اینکه ایده هایی که میخواهید در رشته تحصیلی خود پرورش دهید را چه هستند ؟  ویا اینکه فقط منتظر بودید با گرفتن مدرک دکترا همه موقعیت ها به سراغ شما بیاید !!!

اگر هم جزء دسته اول باشید و مهارت خوبی کسب نمودید و یک کارگاه ، آموزشگاه و... راه اندازی کردید و تا حدی هم تبلیغات و هزینه نمودید مانند هزینه مکان ابزارهای مورد نیاز ، نیروی انسانی با مهارت . و البته به موفقیت های نسبی و کسب درآمدی که بتوانید یک زندگی متوسط به بالا را اداره کنید رسیده اید . اما از یک نقطه به بعد متوقف شده اید و به یک روال عادی و ثابتی رسیده اید . حالا سئوالی که مطرح میشود این است آیا به نقطه بالاتر هم فکر کرده اید ؟ و یا اینکه مشغله های روزانه زمانی برای پرداختن به این موضوع برای شما نگذاشته ؟ آیا به آموزش مستمر خود پرداخته اید و یا اینکه فقط تجربه کسب کردید ؟ (البته تجربه خود نیز نوعی آموزش است ولی با هزینه زیاد که به کار آیندگان بیشتر می آید ).

و از همه مهمتر که برای هردو دسته قابل ذکر است آیا تصویر روشن و واضحی از آینده مطلوب خود در ذهنتان داشتید و یا سعی کردید که آن را در ذهنتان بسازید ؟ به عبارتی مشخص نمودید که موفقیتی که میخواهید به آن برسید چیست ؟

 

موفقیت چیست ؟

در اولین گام پس از اینکه مسئولیت پذیری را انتخاب کردید باید ببینید که میخواهید به کجا برسید ؟

بعنوان مثال میخواهید یک آدم مشهور شود ولی در چه چیزی مشهور شوید ؟ میخواهید برنامه نویس کامپیوتر مشهوری شوید ؟ در چه حدی مانند بیل گیتس که حتی افراد بی سواد هم اورا میشناسند ؟

در دومین گام ببینید که برای رسیدن به هدف چه ابزارهایی دارید ؟ و چه هزینه ای میتوانید برای آن انجام دهید ؟

اما بیشتر افراد و بهتر است بگویم بیش از 95 درصد افراد به این نقطه که میرسند حکم فرد فلجی را پیدا میکنند که ترجیح میدهند بر روی ویلچر خود بنشینند و فقط از نگاه کردن به طبیعت و بازی و شادی  افراد موفق لذت ببرند !

چرا ؟

برای اینکه باور ندارند میتوانند آن ابزارها را تهیه کنند و به چیزهایی که باوردارند میپردازند . باور دارند که پول کافی برای تهیه ابزارها ندارند باور دارند که نمیتوانند همانند شخص شاخص در حوزه مهارت دلخواه خود برسند و در این راه ،ده ها بلکه هزاران بهانه دارند مثلا :

زمان او انجام اینکار راحت بود ، الان که همه خودشان متخصص شدند دیگر جایی برای پیشرفت نمانده . آنها بیش از 20 سال کار میکنند و من نمیتوانم با ایشان رقابت کنم .و...

در واقع بیشتر ما به باورهایمان عمل میکنیم  نه به خواسته هایمان . و حتی خواسته هایمان ، خواسته نیستند بلکه فقط یک آرزو هستند چرا که "خواستن ، توانستن است "

 

شاید برخی از شما خوانندگان گرامی بگویید این موضوع که سرمایه اولیه نداریم و یا اوضاع اقتصادی خوب نیست . مردم پول ندارند که نان روزانه بخرند و .... باور نیست بلکه حقیقت است .

میخواهم به یک نکته توجه کنید اوضاع اقتصادی خوب نیست بیش از 50 درصد مردم از هزینه های سنگین زندگی مینالند و حتی افرادی هستند که با 4 نفر اعضای خانواده خود در یک واحد 40 متری زندگی میکنند تا اینجا درست . در چنین شرایطی صاحبان  خودرو بی کیفیتی مانند پراید فراخوان  برای فروش و با قیمت نامشخص و تحویل یکسال بعد ، را میدهند .

چه اتفاقی افتاد ؟ هزاران نفر برای پیش خرید هجوم بردند . و جالب اینجاست که بسیاری نیز به این موضوع واقفند که بعد از دریافت خودرو ،هزینه یک خودرو به مراتب با کیفیت تر از پراید پرداخت کرده اند و حتی تازه میدانند که هزینه نگهداری آن بسیار بالاست .پس چرا برای اینکار پیش قدم میشوند ؟

آیا اگر 2 سال دیگر این مسئله تکرار شود همان افراد و یا وابستگان ایشان دوباره پیش خرید میکنند ؟ طبق آمار در 95 درصد موارد پاسخ بله است . و به همین دلیل است که در عمر 20 ساله پراید کیفیت ارتقاء پیدا نکرده  است . چون دغدغه زیادی برای فروش وجود ندارد .

علت آن فقط یک چیز است و آن اینکه بیشتر مردم خود را لایق بهتر از پراید نمی دانند . باور دارند که همین پراید برایشان کافی است . شاید بگویید مجبور هستند . فکر کنید فردی که هزینه خرید 3 نان در طول روز برایش بسیار مشکل است و همواره در مقابل فرزندش به خاطر خرید یک پیراهن 100 هزارتومانی شرمنده میشود و در یک آپارتمان 40 متری زندگی میکند چطور هزینه یک پراید را فراهم مینماید ؟ شاید بگویید با قرض . درست است اما کسی که 20 میلیون برای پیش خرید خودروی بی کیفیت مقروض میشود چرا 20 میلیون برای رهن خانه ای بزرگتر خود را مقروض نمیکند و یا حاضر نیست 20 میلیون برای سرمایه گذاری در موردی که به احتمال 70 درصد میتواند رفاه زندگیش را تغییردهد زیر بار قرض برود .

عزیزان باز شاید بگویید که آموزش ندیده و نمیداند بله من هم موافقم .  آموزشهای ما باوری در ما ایجاد کرده است که ما بیش از این پیشرفت نکنیم .

و اگر از تمام افراد موفق در هر حوزه ای (تجاری ،ورزشی ، هنری ، علمی و سیاسی ) بپرسید میگویند که باور داشتند که به هدفشان میرسند و لایق موفقیت هستند این باور همان چیزی است که بزرگان دینمان از آن بعنوان یقین نام برده اند .

باور و قدرت ، باور و کسب ثروت

پس بدانید که رفتارها و عملکردهای شما از باورهایتان نشئت میگیرد . پس همین امروز که این مقاله را میخوانید بنشینید و اهدافتان را بنویسید واضح و روشن .مثلا در مورد درآمد خود بنویسید که میخواهید چقدر درآمد داشته باشید و بعد بنویسید که چه کار و مهارتی دارید که به واسطه آن به درآمد مورد نظرتان برسید و اگر چنین مهارتی ندارید روزی یک ساعت فکر کنید که چه مهارتی میتوانید کسب کنید . و در مرحله بعد باید آرزوهایتان را به باورهایتان تبدیل کنید که به زودی به آموزش آن نیز میپردازیم .

 

 

 

 

نظر خود را بیان کنید
آرشیو بلاگ
عضویت در خبرنامه